آوای گمشده در بهشت ثانی

آوای گمشده در بهشت ثانی

شنبه 19 مرداد 1398 ساعت 13:59
ندا حبیبی-  اهل شجریان بوده باشی محال است آن زمزمه حزن انگیز «بت من...کعبه من...قبله من...» در دلِ آواز دشتستانی در میانه‌های دهه هشتاد کنسرت ساز خاموش، مجنون و خرابت نکرده باشد. همان سال‌هایی که کلهر و علیزاده و شجریان آتش افکنده بودند در دل برنا و پیر! این آوای عاشقانه و رمزآلود که پر می کشد در جای جای تاریخ ذهن بشر، ریشه در یکی از مهم ترین مکاتب آواز ایرانی دارد: مکتب اصفهان. اما قصه این مکتب مهم آوازی را باید در آواهای بسیاری آوازخوانانِ پیش از شجریان جست.
به بهانه ۱۱ مرداد هجدهمین سالگرد فوت غلامرضا دادبه موسیقی‌دان تاثیرگذار معاصر نیم نگاهی داشته‌ایم به مکتب آوازی اصفهان و نقش غلامرضا دادبه در این مکتب و همچنین در پرورش فرم‌های خوانش قله آواز معاصر محمدرضا شجریان.

دادبه کیست؟
می خواهیم از هنرمند و تاریخ شناسی حرف بزنیم که با وجود تاثیر فراوان بر سبک آوازی معاصر نامش را کمتر شنیده ایم. «غلام رضا دادبه» که در ایران شناسی و فرهنگ شناسی از صاحب نظران بوده و منزل و محفلش محل گردهمایی بزرگان موسیقی و ادب پارسی بوده است.

غلامرضا دادبه متخلص به جانسوز متولد اصفهان است و اصالتش به شهرستان دشتی بوشهر برمی‌گردد. او آواز را در سال‌های جوانی نزد رحیم اصفهانی و حسین ساعت‌ساز فرا گرفت. دادبه علاقه فراوانی به پژوهش در تاریخ فرهنگ و هنر ایران باستان و همچنین شناخت عرفان ایرانی داشت که در این راه علاوه بر پژوهش های گوناگون، شاگردان متعددی را نیز تربیت کرد. از مهم‌ترین دستاوردهای دادبه، پژوهش در نمونه‌های آواز دشتستانی در دیار بوشهر است که همه این نمونه‌های آوازی را جمع آوری کرد و با همین روش خود نیز به سبک و شیوه خاصی در خصوص اجرای این آواز دست پیدا کرد. از آوای غلامرضا دادبه آثار ضبط شده چندانی به جا نمانده است؛ اما همین آثار اندک نیز سرنوشتِ بالنده باباطاهرخوانی را در موسیقی معاصر ما رقم زده است. شهرام ناظری خواننده پرآوازه در این باره گفته است: «بدون شک در دوران معاصر بهترین اجرای اشعار باباطاهر متعلق به استاد دادبه است. حیف و صد افسوس که ایشان تنها چند دوبیتی اجرا کرده‌اند که البته شاهکار هستند اما چندان درگیر اجرای برنامه نبودند و تمرکز خود را بر روی تربیت و آموزش گذاشته بودند.» 1
 
 
 
شجریان و دادبه
آن سوز و گداز عاشقانه که از کلام بابا طاهر وام می‌گیرد و با کمانچه کیهان کلهر عجین می‌شود و از گلوی محمدرضا شجریان به عرش می‌رود، چونان رود خروشانی است که از دریای مکتب آواز اصفهان سرچشمه گرفته و اگر به جست و جوی این آوا بروید، می‌رسید به برنامه گلهای رادیو، برگ سبز شماره ۱۱۵. وقتی مضراب های رضا ورزنده آوای «جانسوز دادبه» را چونان مکالمه عاشقانه ای همراهی می‌کرد. بعدترها فرم اصیل دشتسانی (که در واقع چکیده نستوه و عصاره مایه دشتی (2) در دستگاه شور است) توسط دادبه به آوازخوانانی چون محمدرضا شجریان و علیرضا افتخاری آموزش داده شد.

آشنایی محمدرضا شجریان با دادبه برمی گردد به سال ۱۳۵۸ درست یک سال پس از انقلاب اسلامی. شجریان در کتاب راز مانا هم نشینی با این مرد بزرگ را مهم ترین بخش زندگی هنری خود برمی شمرد و اشاره می کند که علاوه بر یادگیری فرم‌های آوازی به بهره‌گیری از مباحث اندیشه‌ای غلامرضا دادبه همچون دیدگاه هنر، بنیادهای هنر، جامعه شناسی هنر، دوران شناسی هنر و …نیز پرداخته است. این تأثیر و تأثر تا جایی است که در بررسی و تحلیل محدوده بم صدایی محمدرضا شجریان، حالات آوایی غلامرضا دادبه به وضوح مشهود است.

برای تمرکز بیشتر روی شیوه دادبه در آثار متاخر به کنسرت محمدرضا شجریان در کردستان عراق اشاره می کنیم که کشش های آوازی و تحریرهای نرم و حریرگونه سوار بر شعر است و شنونده بیش از اینکه غرق در تکنیک‌های آوازی شود مسحور کلام و مفهوم شعر می شود.
 
مکتب آواز اصفهان
در موسیقی آوازی ایرانی از سه مکتب اصلی یاد می شود: مکتب تهران، مکتب اصفهان و مکتب تبریز. که البته همواره در میان پژوهشگران و هنرمندان در نام گذاری و دسته بندی این مکاتب اختلاف نظر بوده است. بی شک تاثیر متقابل این مکاتب بر هم به واسطه هم نشینی جغرافیایی و فرهنگی و شباهت‌های ساختاری‌شان قابل انکار نیست با این وجود وجوه تمایز این مکاتب، دنیایی از ویژگی های منحصر به فرد رنگ و فرم های آوازی را پیش روی گوش شما باز می‌کند.

به گفته دکتر حسین عمومی تاریخچه سبک اصفهانی به ۴۰۰ سال پیش برمی‌گردد و آنچه که از نقل قول اساتید باقی مانده است اولین آموزگاران این مکتب رحیم خاکی، سیدعبدالرحیم اصفهانی، رحیم زری‌باف و بعدترها استاد تاج اصفهانی و استاد ادیب خوانساری و استاد حسین طاهرزاده هستند.

در مکتب آوازی اصفهان نوع ادای شعر بالاترین اهمیت را دارد و هرگز الزامات موسیقی باعث نمی‌شود که کوچک‌ترین آسیبی به معنا و مفهوم شعر وارد شود. بیدارسازی شنونده و دریافت مفاهیم معنوی و روحانی ویژگی مهم مکتب اصفهان است که این ویژگی شاید به منعبث بودن مکتب اصفهان از فرم اجرایی اهل منبر باشد. زیبایی و شیرینی و ملاحت تحریر در مکتب اصفهان به بالاترین حد خود می‌رسد و از این لحاظ از مکاتب دیگر پیشروتر است. در این مکتب آوازی، احساس خاص خواننده همیشه با نوازنده پیوند می خورد و نوازنده پیرو خواننده است. چنین ویژگی باعث می شود که نوازنده قدرت بداهه نوازی بیشتری پیدا کند.

ساسان سپنتا موسیقی پژوه تحریرهای خوانندگان مکتب اصفهان را متنوع و عاری از فریاد و فغان می‌داند و می‌نویسد: «چهچه ها و غلت ها تقلید صدای تار و مضراب ساز نیست؛ بلکه به خوبی ملاحت و لطف ملودی ساخته و پرداخته شده ی حنجره انسانی را می رساند و بسیار با حال است.»‌

مکتب اصفهان به طورکلی با رعایت دقیق مُد آواز، توجه به شعر و بیان آن، استفاده مناسب از تحریر و ادوات آن، تلفیق شعر با موسیقی و مناسب خوانی شناخته می شود. محمدرضا لطفی درباره مکتب اصفهان می گوید: «در این مکتب برخلاف تهران با ادوات تحریر به صدا لطافت و ملاحت بیشتری می بخشند و به همین نسبت نیز در نوازندگی هم تغییر ایجاد می شود». این گزاره از محمدرضا لطفی را می توانیم در اجراهای ضبط شده از جهانسوز دادبه به وضوح هرچه تمام تر درک کنیم. به طور مثال در ساز و آوازی که به مناسبت درگذشت بنان توسط استاد محمد موسوی نوازنده نی و صدای جانسوز دادبه ضبط شده است این حلاوت و بومی گرایی در آواز که نوازنده را به دنبال خواننده می کشد، کاملا قابل درک است. 
 
 
 
 
 
1- گفت‌وگو با روزنامه آرمان ۱۳۹۶
2-  مایه دشتی در شور به منطقه دشتستان در بوشهر برمی گردد که محل تولد غلامرضا دادبه است
 

ثبت نظر

ارسال